سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
قالب وبلاگ

بیداری
بیداری اولین مرحله تکامل است، پس بیدار نشو! 
لینک دوستان

از دولت سازندگی ?? سال و از دولت اصلاحات ?? سال می گذرد اما من دلم فقط برای دولت نهم تنگ شده! دلم تنگ شده برای دولتی که ایراد داشت اما روی هم رفته مرهم زخم مستضعفان و محرم سفره ساده پابرهنه ها بود، تا آنجا که دل مان نمی آمد، صریح و علنی نقدش کنیم. دولتی که جز هاشمی و آقازاده ها و اشراف و زالوصفتان و “عمار با الف” های حسود و جریان ضد روحانیت داریوش همایون، دشمنی نداشت. دولتی که خواب خوش را بر خود حرام کرده بود تا کمتر بخوابد و بیشتر کار کند، نه اینکه بیشتر “مسئله سازی” کند. دولتی که حمایت مصباح را پشت خود داشت. دولتی که رهبر از آن راضی بود و این رضایت، رضایت قلبی بود. نمی دانم میان دولتین نهم و دهم که رئیس جمهور مشترک دارند، مگر چقدر فاصله وجود دارد که دلم اینقدر برای دولت نهم تنگ شده است، ولی این دلتنگی واقعیتی است که نمی توانم انکارش کنم. آری! دل من برای دولت نهم تنگ شده است. اوج این دلتنگی همین روزهاست. همین روزها که بالای هر منبر از هر چه بگذری، نقد دولت خوش تر است. در این موج، آنچه بیش از حرف حق و انتقاد درست، دیده می شود موج سورای جماعتی است که ? سال بعد از فتنه ?? داعیه دار ولایت فقیه شده اند. این روزها نمی توانم از دولت در برابر علامه مجاهدی چون مصباح یزدی دفاع کنم؛ حرف حساب جواب ندارد، اما گذشته از منتقدین راستین دولت، عده ای را همچین جو “خود مالک اشتر بینی” گرفته که حد و حساب ندارد. برای این عده، ولایت پذیری، یک دکان سیاسی است که با آن می توان کاسبی کرد. برای این عده، ولایت پذیری چیز بدی هم نیست؛ به خصوص وقتی که بتوان از آن بر فرق جناح مخالف چماق ساخت. سخن اینجاست که ما اگر در کشور این همه ولایت پذیر و عمار و مقداد و ابوذر داشتیم، این حضرات، فتنه ?? کجا بودند؟! این چگونه ولایت پذیری است که فقط بر فرق جناح مخالف خرج می شود؟! بگذار سخن به صراحت بگویم: جز یک دسته، مابقی منقدین دولت حرف مفت می زنند، اتفاقا به خصوص وقتی که از ولایت پذیری و یا “ولایت پذیری عملی” حرف می زنند. آنچه ایشان نپذیرفته اند، همین ولایت است، همین ولایت فقیه و همین ولایت پذیری عملی است و لااقل در این مورد میان این جماعت و جریان موسوم به جریان انحرافی، تفاوت مهمی وجود ندارد. از این هم واضح تر می توانم سخن بگویم: اگر فتنه ?? برخی از خواص ما مردود شدند، از “بغض احمدی نژاد” بود. ایشان کمی تا قسمتی “حب ولایت” داشتند، لیکن چون تصور -حتما بخوانید توهم!- می کردند که برای ولی فقیه، احمدی نژاد بیش از رای مردم، و اشخاص بیش از کار، موضوعیت دارد، حاضر نشدند برای دفاع از ولی فقیه، وقت، آبرو، جان، مال و… هزینه کنند. امروز هم جماعت مزبور که از نظر من “عمار با الف” لقب مناسبی برای شان است، بیش از آنکه ولایت پذیری عملی -که این روزها حرفش را زیاد می زنند- داشته باشند، از ? چیز مسرورند؛
یک: از اینکه بغض شان نسبت به احمدی نژاد را با دستاویز مقدسی چون ولایت فقیه خالی می کنند.
دو: با این مانور دروغین دغدغه ولایت داشتن، خوشحالند از اینکه می توانند چهره منفی خود در فتنه ?? را بهسازی و ترمیم کنند.
***
این یادداشت حرکت بر لبه تیغ نیست و از جنس دلیل است و جیغ نیست. نه آنقدر اوضاع در این برهه کنونی، حساس تر از قبل است و نه لزومی دارد که الکی شلوغش کنیم. سخن ما خیلی روشن است: اعلام برائت از جریان انحرافی، و محکوم کردن استفاده ابزاری از ولایت فقیه. فرق اساسی ما با جریان “عمار با الف” در این است که معیار حب و بغض ما “ولایت فقیه” است. بر اساس معیاری به نام “سیدعلی حسینی خامنه ای” ما عمل می کنیم، رای می دهیم، رای نمی دهیم، نقد می کنیم، محکوم می کنیم و دفاع می کنیم. عده ای اما از آنجا که معیار عمل شان بیش از انحنای نوک بینی شان نیست، روزی در فتنه ?? مردود می شوند و دگر روز در روزهای اخیر. فریاد و داد و بیداد اخیرشان روی دیگر سکه سکوت شان در فتنه ?? است و این هم از روی بی بصیرتی شان است. دیروز از بغض احمدی نژاد حاضر به دفاع از اصل حاکمیت نشدند و امروز هم از روی همین بغض است که مثلا ولایت پذیر شده اند. فرق است میان عمار که خود را فدایی رهبر می خواهد، با “عمار با الف” که ولایت فقیه را فدایی خود می خواند… اما در مطلع این یادداشت نوشتم که دلم برای دولت نهم تنگ شده است. دولت دوست داشتنی نهم، هرگز به خواص بی بصیرت اجازه نمی داد که زبانش نزد “اهل ولا” دراز باشد! الان اما زبان “عمار با الف” جلوی عمار دراز است و زبان دشمن، جلوی دوست و زبان اغیار جلوی یار… افسوس که هر چه هم روشنگری کنی، باز این زبان، دراز است! به این می گویند “زخم زبان” یا بدتر “زخم زمان”. زمانی که قطعا “دولت نهم” نیست!
از دولت سازندگی ?? سال و از دولت اصلاحات ?? سال می گذرد اما من دلم فقط برای دولت نهم تنگ شده! دلم تنگ شده برای دولتی که ایراد داشت اما روی هم رفته مرهم زخم مستضعفان و محرم سفره ساده پابرهنه ها بود، تا آنجا که دل مان نمی آمد، صریح و علنی نقدش کنیم. دولتی که جز هاشمی و آقازاده ها و اشراف و زالوصفتان و “عمار با الف” های حسود و جریان ضد روحانیت داریوش همایون، دشمنی نداشت. دولتی که خواب خوش را بر خود حرام کرده بود تا کمتر بخوابد و بیشتر کار کند، نه اینکه بیشتر “مسئله سازی” کند. دولتی که حمایت مصباح را پشت خود داشت. دولتی که رهبر از آن راضی بود و این رضایت، رضایت قلبی بود. نمی دانم میان دولتین نهم و دهم که رئیس جمهور مشترک دارند، مگر چقدر فاصله وجود دارد که دلم اینقدر برای دولت نهم تنگ شده است، ولی این دلتنگی واقعیتی است که نمی توانم انکارش کنم. آری! دل من برای دولت نهم تنگ شده است. اوج این دلتنگی همین روزهاست. همین روزها که بالای هر منبر از هر چه بگذری، نقد دولت خوش تر است. در این موج، آنچه بیش از حرف حق و انتقاد درست، دیده می شود موج سورای جماعتی است که ? سال بعد از فتنه ?? داعیه دار ولایت فقیه شده اند. این روزها نمی توانم از دولت در برابر علامه مجاهدی چون مصباح یزدی دفاع کنم؛ حرف حساب جواب ندارد، اما گذشته از منتقدین راستین دولت، عده ای را همچین جو “خود مالک اشتر بینی” گرفته که حد و حساب ندارد. برای این عده، ولایت پذیری، یک دکان سیاسی است که با آن می توان کاسبی کرد. برای این عده، ولایت پذیری چیز بدی هم نیست؛ به خصوص وقتی که بتوان از آن بر فرق جناح مخالف چماق ساخت. سخن اینجاست که ما اگر در کشور این همه ولایت پذیر و عمار و مقداد و ابوذر داشتیم، این حضرات، فتنه ?? کجا بودند؟! این چگونه ولایت پذیری است که فقط بر فرق جناح مخالف خرج می شود؟! بگذار سخن به صراحت بگویم: جز یک دسته، مابقی منقدین دولت حرف مفت می زنند، اتفاقا به خصوص وقتی که از ولایت پذیری و یا “ولایت پذیری عملی” حرف می زنند. آنچه ایشان نپذیرفته اند، همین ولایت است، همین ولایت فقیه و همین ولایت پذیری عملی است و لااقل در این مورد میان این جماعت و جریان موسوم به جریان انحرافی، تفاوت مهمی وجود ندارد. از این هم واضح تر می توانم سخن بگویم: اگر فتنه ?? برخی از خواص ما مردود شدند، از “بغض احمدی نژاد” بود. ایشان کمی تا قسمتی “حب ولایت” داشتند، لیکن چون تصور -حتما بخوانید توهم!- می کردند که برای ولی فقیه، احمدی نژاد بیش از رای مردم، و اشخاص بیش از کار، موضوعیت دارد، حاضر نشدند برای دفاع از ولی فقیه، وقت، آبرو، جان، مال و… هزینه کنند. امروز هم جماعت مزبور که از نظر من “عمار با الف” لقب مناسبی برای شان است، بیش از آنکه ولایت پذیری عملی -که این روزها حرفش را زیاد می زنند- داشته باشند، از ? چیز مسرورند؛
یک: از اینکه بغض شان نسبت به احمدی نژاد را با دستاویز مقدسی چون ولایت فقیه خالی می کنند.
دو: با این مانور دروغین دغدغه ولایت داشتن، خوشحالند از اینکه می توانند چهره منفی خود در فتنه ?? را بهسازی و ترمیم کنند.
***
این یادداشت حرکت بر لبه تیغ نیست و از جنس دلیل است و جیغ نیست. نه آنقدر اوضاع در این برهه کنونی، حساس تر از قبل است و نه لزومی دارد که الکی شلوغش کنیم. سخن ما خیلی روشن است: اعلام برائت از جریان انحرافی، و محکوم کردن استفاده ابزاری از ولایت فقیه. فرق اساسی ما با جریان “عمار با الف” در این است که معیار حب و بغض ما “ولایت فقیه” است. بر اساس معیاری به نام “سیدعلی حسینی خامنه ای” ما عمل می کنیم، رای می دهیم، رای نمی دهیم، نقد می کنیم، محکوم می کنیم و دفاع می کنیم. عده ای اما از آنجا که معیار عمل شان بیش از انحنای نوک بینی شان نیست، روزی در فتنه ?? مردود می شوند و دگر روز در روزهای اخیر. فریاد و داد و بیداد اخیرشان روی دیگر سکه سکوت شان در فتنه ?? است و این هم از روی بی بصیرتی شان است. دیروز از بغض احمدی نژاد حاضر به دفاع از اصل حاکمیت نشدند و امروز هم از روی همین بغض است که مثلا ولایت پذیر شده اند. فرق است میان عمار که خود را فدایی رهبر می خواهد، با “عمار با الف” که ولایت فقیه را فدایی خود می خواند… اما در مطلع این یادداشت نوشتم که دلم برای دولت نهم تنگ شده است. دولت دوست داشتنی نهم، هرگز به خواص بی بصیرت اجازه نمی داد که زبانش نزد “اهل ولا” دراز باشد! الان اما زبان “عمار با الف” جلوی عمار دراز است و زبان دشمن، جلوی دوست و زبان اغیار جلوی یار… افسوس که هر چه هم روشنگری کنی، باز این زبان، دراز است! به این می گویند “زخم زبان” یا بدتر “زخم زمان”. زمانی که قطعا “دولت نهم” نیست!
از دولت سازندگی ?? سال و از دولت اصلاحات ?? سال می گذرد اما من دلم فقط برای دولت نهم تنگ شده! دلم تنگ شده برای دولتی که ایراد داشت اما روی هم رفته مرهم زخم مستضعفان و محرم سفره ساده پابرهنه ها بود، تا آنجا که دل مان نمی آمد، صریح و علنی نقدش کنیم. دولتی که جز هاشمی و آقازاده ها و اشراف و زالوصفتان و “عمار با الف” های حسود و جریان ضد روحانیت داریوش همایون، دشمنی نداشت. دولتی که خواب خوش را بر خود حرام کرده بود تا کمتر بخوابد و بیشتر کار کند، نه اینکه بیشتر “مسئله سازی” کند. دولتی که حمایت مصباح را پشت خود داشت. دولتی که رهبر از آن راضی بود و این رضایت، رضایت قلبی بود. نمی دانم میان دولتین نهم و دهم که رئیس جمهور مشترک دارند، مگر چقدر فاصله وجود دارد که دلم اینقدر برای دولت نهم تنگ شده است، ولی این دلتنگی واقعیتی است که نمی توانم انکارش کنم. آری! دل من برای دولت نهم تنگ شده است. اوج این دلتنگی همین روزهاست. همین روزها که بالای هر منبر از هر چه بگذری، نقد دولت خوش تر است. در این موج، آنچه بیش از حرف حق و انتقاد درست، دیده می شود موج سورای جماعتی است که ? سال بعد از فتنه ?? داعیه دار ولایت فقیه شده اند. این روزها نمی توانم از دولت در برابر علامه مجاهدی چون مصباح یزدی دفاع کنم؛ حرف حساب جواب ندارد، اما گذشته از منتقدین راستین دولت، عده ای را همچین جو “خود مالک اشتر بینی” گرفته که حد و حساب ندارد. برای این عده، ولایت پذیری، یک دکان سیاسی است که با آن می توان کاسبی کرد. برای این عده، ولایت پذیری چیز بدی هم نیست؛ به خصوص وقتی که بتوان از آن بر فرق جناح مخالف چماق ساخت. سخن اینجاست که ما اگر در کشور این همه ولایت پذیر و عمار و مقداد و ابوذر داشتیم، این حضرات، فتنه ?? کجا بودند؟! این چگونه ولایت پذیری است که فقط بر فرق جناح مخالف خرج می شود؟! بگذار سخن به صراحت بگویم: جز یک دسته، مابقی منقدین دولت حرف مفت می زنند، اتفاقا به خصوص وقتی که از ولایت پذیری و یا “ولایت پذیری عملی” حرف می زنند. آنچه ایشان نپذیرفته اند، همین ولایت است، همین ولایت فقیه و همین ولایت پذیری عملی است و لااقل در این مورد میان این جماعت و جریان موسوم به جریان انحرافی، تفاوت مهمی وجود ندارد. از این هم واضح تر می توانم سخن بگویم: اگر فتنه ?? برخی از خواص ما مردود شدند، از “بغض احمدی نژاد” بود. ایشان کمی تا قسمتی “حب ولایت” داشتند، لیکن چون تصور -حتما بخوانید توهم!- می کردند که برای ولی فقیه، احمدی نژاد بیش از رای مردم، و اشخاص بیش از کار، موضوعیت دارد، حاضر نشدند برای دفاع از ولی فقیه، وقت، آبرو، جان، مال و… هزینه کنند. امروز هم جماعت مزبور که از نظر من “عمار با الف” لقب مناسبی برای شان است، بیش از آنکه ولایت پذیری عملی -که این روزها حرفش را زیاد می زنند- داشته باشند، از ? چیز مسرورند؛
یک: از اینکه بغض شان نسبت به احمدی نژاد را با دستاویز مقدسی چون ولایت فقیه خالی می کنند.
دو: با این مانور دروغین دغدغه ولایت داشتن، خوشحالند از اینکه می توانند چهره منفی خود در فتنه ?? را بهسازی و ترمیم کنند.
***
این یادداشت حرکت بر لبه تیغ نیست و از جنس دلیل است و جیغ نیست. نه آنقدر اوضاع در این برهه کنونی، حساس تر از قبل است و نه لزومی دارد که الکی شلوغش کنیم. سخن ما خیلی روشن است: اعلام برائت از جریان انحرافی، و محکوم کردن استفاده ابزاری از ولایت فقیه. فرق اساسی ما با جریان “عمار با الف” در این است که معیار حب و بغض ما “ولایت فقیه” است. بر اساس معیاری به نام “سیدعلی حسینی خامنه ای” ما عمل می کنیم، رای می دهیم، رای نمی دهیم، نقد می کنیم، محکوم می کنیم و دفاع می کنیم. عده ای اما از آنجا که معیار عمل شان بیش از انحنای نوک بینی شان نیست، روزی در فتنه ?? مردود می شوند و دگر روز در روزهای اخیر. فریاد و داد و بیداد اخیرشان روی دیگر سکه سکوت شان در فتنه ?? است و این هم از روی بی بصیرتی شان است. دیروز از بغض احمدی نژاد حاضر به دفاع از اصل حاکمیت نشدند و امروز هم از روی همین بغض است که مثلا ولایت پذیر شده اند. فرق است میان عمار که خود را فدایی رهبر می خواهد، با “عمار با الف” که ولایت فقیه را فدایی خود می خواند… اما در مطلع این یادداشت نوشتم که دلم برای دولت نهم تنگ شده است. دولت دوست داشتنی نهم، هرگز به خواص بی بصیرت اجازه نمی داد که زبانش نزد “اهل ولا” دراز باشد! الان اما زبان “عمار با الف” جلوی عمار دراز است و زبان دشمن، جلوی دوست و زبان اغیار جلوی یار… افسوس که هر چه هم روشنگری کنی، باز این زبان، دراز است! به این می گویند “زخم زبان” یا بدتر “زخم زمان”. زمانی که قطعا “دولت نهم” نیست!
از دولت سازندگی ?? سال و از دولت اصلاحات ?? سال می گذرد اما من دلم فقط برای دولت نهم تنگ شده! دلم تنگ شده برای دولتی که ایراد داشت اما روی هم رفته مرهم زخم مستضعفان و محرم سفره ساده پابرهنه ها بود، تا آنجا که دل مان نمی آمد، صریح و علنی نقدش کنیم. دولتی که جز هاشمی و آقازاده ها و اشراف و زالوصفتان و “عمار با الف” های حسود و جریان ضد روحانیت داریوش همایون، دشمنی نداشت. دولتی که خواب خوش را بر خود حرام کرده بود تا کمتر بخوابد و بیشتر کار کند، نه اینکه بیشتر “مسئله سازی” کند. دولتی که حمایت مصباح را پشت خود داشت. دولتی که رهبر از آن راضی بود و این رضایت، رضایت قلبی بود. نمی دانم میان دولتین نهم و دهم که رئیس جمهور مشترک دارند، مگر چقدر فاصله وجود دارد که دلم اینقدر برای دولت نهم تنگ شده است، ولی این دلتنگی واقعیتی است که نمی توانم انکارش کنم. آری! دل من برای دولت نهم تنگ شده است. اوج این دلتنگی همین روزهاست. همین روزها که بالای هر منبر از هر چه بگذری، نقد دولت خوش تر است. در این موج، آنچه بیش از حرف حق و انتقاد درست، دیده می شود موج سورای جماعتی است که ? سال بعد از فتنه ?? داعیه دار ولایت فقیه شده اند. این روزها نمی توانم از دولت در برابر علامه مجاهدی چون مصباح یزدی دفاع کنم؛ حرف حساب جواب ندارد، اما گذشته از منتقدین راستین دولت، عده ای را همچین جو “خود مالک اشتر بینی” گرفته که حد و حساب ندارد. برای این عده، ولایت پذیری، یک دکان سیاسی است که با آن می توان کاسبی کرد. برای این عده، ولایت پذیری چیز بدی هم نیست؛ به خصوص وقتی که بتوان از آن بر فرق جناح مخالف چماق ساخت. سخن اینجاست که ما اگر در کشور این همه ولایت پذیر و عمار و مقداد و ابوذر داشتیم، این حضرات، فتنه ?? کجا بودند؟! این چگونه ولایت پذیری است که فقط بر فرق جناح مخالف خرج می شود؟! بگذار سخن به صراحت بگویم: جز یک دسته، مابقی منقدین دولت حرف مفت می زنند، اتفاقا به خصوص وقتی که از ولایت پذیری و یا “ولایت پذیری عملی” حرف می زنند. آنچه ایشان نپذیرفته اند، همین ولایت است، همین ولایت فقیه و همین ولایت پذیری عملی است و لااقل در این مورد میان این جماعت و جریان موسوم به جریان انحرافی، تفاوت مهمی وجود ندارد. از این هم واضح تر می توانم سخن بگویم: اگر فتنه ?? برخی از خواص ما مردود شدند، از “بغض احمدی نژاد” بود. ایشان کمی تا قسمتی “حب ولایت” داشتند، لیکن چون تصور -حتما بخوانید توهم!- می کردند که برای ولی فقیه، احمدی نژاد بیش از رای مردم، و اشخاص بیش از کار، موضوعیت دارد، حاضر نشدند برای دفاع از ولی فقیه، وقت، آبرو، جان، مال و… هزینه کنند. امروز هم جماعت مزبور که از نظر من “عمار با الف” لقب مناسبی برای شان است، بیش از آنکه ولایت پذیری عملی -که این روزها حرفش را زیاد می زنند- داشته باشند، از ? چیز مسرورند؛
یک: از اینکه بغض شان نسبت به احمدی نژاد را با دستاویز مقدسی چون ولایت فقیه خالی می کنند.
دو: با این مانور دروغین دغدغه ولایت داشتن، خوشحالند از اینکه می توانند چهره منفی خود در فتنه ?? را بهسازی و ترمیم کنند.
***
این یادداشت حرکت بر لبه تیغ نیست و از جنس دلیل است و جیغ نیست. نه آنقدر اوضاع در این برهه کنونی، حساس تر از قبل است و نه لزومی دارد که الکی شلوغش کنیم. سخن ما خیلی روشن است: اعلام برائت از جریان انحرافی، و محکوم کردن استفاده ابزاری از ولایت فقیه. فرق اساسی ما با جریان “عمار با الف” در این است که معیار حب و بغض ما “ولایت فقیه” است. بر اساس معیاری به نام “سیدعلی حسینی خامنه ای” ما عمل می کنیم، رای می دهیم، رای نمی دهیم، نقد می کنیم، محکوم می کنیم و دفاع می کنیم. عده ای اما از آنجا که معیار عمل شان بیش از انحنای نوک بینی شان نیست، روزی در فتنه ?? مردود می شوند و دگر روز در روزهای اخیر. فریاد و داد و بیداد اخیرشان روی دیگر سکه سکوت شان در فتنه ?? است و این هم از روی بی بصیرتی شان است. دیروز از بغض احمدی نژاد حاضر به دفاع از اصل حاکمیت نشدند و امروز هم از روی همین بغض است که مثلا ولایت پذیر شده اند. فرق است میان عمار که خود را فدایی رهبر می خواهد، با “عمار با الف” که ولایت فقیه را فدایی خود می خواند… اما در مطلع این یادداشت نوشتم که دلم برای دولت نهم تنگ شده است. دولت دوست داشتنی نهم، هرگز به خواص بی بصیرت اجازه نمی داد که زبانش نزد “اهل ولا” دراز باشد! الان اما زبان “عمار با الف” جلوی عمار دراز است و زبان دشمن، جلوی دوست و زبان اغیار جلوی یار… افسوس که هر چه هم روشنگری کنی، باز این زبان، دراز است! به این می گویند “زخم زبان” یا بدتر “زخم زمان”. زمانی که قطعا “دولت نهم” نیست!

حسین قدیانی

 


[ دوشنبه 90/2/19 ] [ 1:4 عصر ] [ علی چمران زاده ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

بیداری اولین مرحله تکامل است، پس بیدار نشو!
موضوعات وب